|
٢٤
ارديبهشت
١٣٨٦
گزارش
شاهنامه خوانى
کودکان کار- جمعیت دفاع از جهانی شایستهی کودکان

بیشتر بچههای این مرکز، مهاجر هستند و کمتر بچههای کار در میان آنهاست. من ساعت ٩ وقت زنگ تفریح به مرکز رسیدم. بچهها پس از خوردن کیک و آب میوه به کلاس رفتند. بعد من را به بچههای کلاس اول که نزدیک به ٣٠ نفر بودند معرفی کردند. یکی از آموزگاران نیز برای آرام کردن بچهها همراه من بود.

بچهها خیلی زود با من ارتباط گرفتند و به داستان گوش دادند. من با بچهها داستانهای شاهنامه را کار میکنم. همیشه اولین داستانی که برای آنها میخوانم داستان ضحاک و فریدون است. خوبی این داستان و جذابیت آن در مبارزه خوبی و بدی و پیروزی خوبی است. بیرون آمدن مارها از شانههای ضحاک نیز برای بچهها جذاب است. میتوان هنگام تعریف این بخش از داستان هیجان را در چشمهایشان دید. همیشه داستان را بنا به سن بچهها سادهتر میکنم. اگر بچهها شروع به حرف زدن یا بیتوجهی بکنند، با سوال یا بالا و پایین بردن صدا و هیجان دادن به داستان، توجه آنها را جلب میکنم. با توجه به روحیه تمرکز بچهها از قسمتهای جزئی داستان کم میکنم و بر قسمتهای جالبتر بیشتر تکیه میکنم. سعی میکنم روی شخصیتهای داستان تکیه کنم و با شخصیت پردازیهای مثبت و منفی و سوال از بچهها آنها را با داستان همراه کنم. در عین حال میخواهم تا حدودی یاد بگیرند که چگونه به نکات داستان دقت کنند. بچهها معمولا بسیار دوست دارند که در داستان شریک شوند و نظرات خود را میگویند. سوال در هنگام روایت داستان، سبب میشود که توجه بچه بیشتر جلب شود و از گوش دادن مدام و خستگی آنها جلوگیری میشود. برای مثال، معمولا بعد از رسیدن به بخشی که ضحاک مغز جوانان را به خورد مارها میداد میپرسم به نظر شما چرا مارها مغز جوانان را میخورند؟ و همیشه در این مورد بحث کوتاهی انجام میدهیم که بسیار جالب است. سعی میکنم در داستان بچهها را با فریدون همراه کنم. سوال میکنم اگر شما بودید چه میکردید؟
بچهها در پایان داستان از پیروزی فریدون خوشحال میشوند، چرا که شاید خود در قسمتی از داستان با فریدون همراه هستند. برای بچههای کار فریدون که بیسرپرست بود (بدون پدر و دور از مادر) به نظر من بیشتر از بچههای دیگر جذابیت دارد و با او همذات پنداری میکنند. در پایان بچهها نقاشی میکنند و از آنها خواسته میشود شخصیت جالب توجه خود، یا آنچه را از داستان به یاد دارند بکشند.
نقاشی بچههای کار بسیار ضعیف است و نشان میدهد که نقاشی نکردهاند یا بسیار کم کردهاند.
به نظر من نقاشی پس از پایان روایت داستان سبب میشود کودک مروری بر داستان داشته باشد و میتوان متوجه شد که بچهها به کدام قسمت توجه بیشتری کردهاند.
بچههای این مدرسه بیشتر ضحاک را کشیدند. بچههای گروه قبل بیشتر گاو پرمایه را کشیده بودند. بچههای این مدرسه بیشتر مهاجر هستند و عمومأ با خانواده زندگی میکنند ولی بچههای گروه قبل (بچههای کارند) و شخصیت گاو را که پناهی برای فریدون تنها بود، کشیدند که نشان میدهد به حمایت بیشتری نیاز دارند و تنها هستند.


در داستان خوانی از شاهنامه یا روایت داستانهای آن، تأکید بر گذشتن روزهای دشوار و تاریک و پیروزی خوبی بر بدی، کودکان را به آینده امیدوار میکند و آنان را به تلاش بیشتر برای زندگی بهتر برمیانگیزد.
مریم اخگری – ٢٤ اردیبهشت ١٣٨٦
|