صفحه اصلی

تازه‌ها

معرفی کتاب‌ها

دیدگاه‌ها

جستارهای نظری

کارگاه کودکان

کودکان کار و خیابان
صندوق
تازه‌ها و گزارش‌ها

تماس با ما

پیوندگاه‌ها

بازديد از كانون فرهنگى حمايتى كودكان كار، ٨ آذر ١٣٨٥

شهناز جمشيدى

 

ببازديد از كانون فرهنگى حمايتى كودكان كار، ٨ آذر ١٣٨٥

 

عد از گذشتن از كوچه‌هاى پر پيچ و خم و باريك وارد خيابان امامزاده يحيى شديم. خيابانى طولا‌نى و پر پيچ و خم. كوچه‌ى كرلو درست روبه‌روى امامزاده بود. در انتهاى كوچه در چوبى باريك دولنگه‌اى بود پر از نقش و نگار و بدون هيچ تابلويى. در زديم و كمى معطل شديم، خانمى خواب‌آلود و خسته كه خودش در اتاقى در طبقه‌ى بالا‌ى ساختمان زندگى مى‌كرد در را باز كرد. وقتى خودمان را معرفى كرديم، با خوشرويى ما را به داخل راهنمايى كرد.

بازديد از كانون فرهنگى حمايتى كودكان كار، ٨ آذر ١٣٨٥ بچه‌ها ٧٠ نفر بودند كه در فضايى تنگ بايد كنار هم آموزش مى‌ديدند. خانواده‌هايى كه در آن محل زندگى مى‌كردند، اين مركز را فضايى رايگان براى نگهدارى بچه‌هاى خود يافته بودند. مربيان با شيوه‌هاى آموزش خلا‌ق آشنا نبودند.

ساعت ده تقريباً حدود ٢٠ بچه با هم آمدند و كم كم تا ساعت ده و نيم همه‌ى بچه‌ها كه ٥٠ نفر مى‌شدند، وارد كلا‌س شدند. سن كودكان از ٣ تا ٦ سال بود.

بچه‌ها با لباس كامل در حالى كه كيف‌هاى‌شان روى كولشان بود در كلا‌س نشستند هوا هم تقريباً سرد بود. من كارم را شروع كردم. قصه‌ى «نخودى و جوجه‌‌ها» را تعريف كردم. بعد بچه‌‌ها داوطلب اجراى نمايش شدند. براى‌شان شيرين بود.

وقتى كارمان تمام شد مربى‌ها به ما پيوستند. تقريباً يازده نفر بودند. ٦ ساله‌‌ها را جدا كردند و به كلا‌س بالا‌ بردند و بقيه با مربى‌شان در كلا‌س ماندند. ما هم به طبقه‌ى بالا‌ رفتيم.

كلا‌سى كه بعد از بالا‌ رفتن از حدود ده يازده پله‌ى بلند به آن رسيديم، مثل كلا‌س قبلى تنگ و پرجمعيت بود. مربى كتاب‌هاى فارسى‌آموز ١ را بين بچه‌‌ها تقسيم كرد. بازديد از كانون فرهنگى حمايتى كودكان كار، ٨ آذر ١٣٨٥

قصه‌ى «نخودى و نان كشمشى» را براى بچه‌‌ها تعريف كردم. بچه‌‌ها گوش دادند. به سبب سروصدا، كودكان حواسشان مرتب پرت مى‌شد. به هر سختى بود وارد مرحله‌ى اجراى نمايش شديم. توان بچه‌‌ها و اعتماد به نفس‌شان كم بود. ولى به هر حال با كار آشنا شدندم مربى پيش‌دبستان از اين شيوه بسيار استقبال كرد. كمى هم با واژه‌نامه كار كرديم.

ساعت استراحت بچه‌‌ها فرا رسيد. با بچه‌ها به حياط رفتيم و با هم بازى كرديم.

مربى‌ها تقاضاى كلا‌س و آموزش داشتند. قول دادم كمك‌شان كنم. ظاهراً بايد با يارى مسئولا‌ن اين مجموعه فضاى مناسب‌ترى براى نگه‌دارى و آموزش بچه‌ها آماده كرد و با آموزش تعدادى مربى كارها روبه‌راه شود. راهى نه چندان آسان و نه چندان كوتاه در پيش است.

بازديد از كانون فرهنگى حمايتى كودكان كار، ٨ آذر ١٣٨٥